ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

134

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

رسول خدا ( ص ) و رتبه و مقام من نزد قريش ، به جان خود سوگند ، اگر توان از بين بردن آنها را داشتى آنها را از بين مىبردى . رفتن عبيد الله بن عمر نزد معاويه عبيد الله بن عمر وقتى كه به شام آمد ، هم معاويه و هم مردم شام از آمدن او مسرور شدند . در اين ميان كسى كه از ديگران مسرورتر بود ، عمرو بن عاص بود . معاويه به عمرو گفت : چيزى مانع از آن است كه عبد الله همچون عبيد الله نيست ؟ عمرو خنده‌اى كرد و گفت : مقايسه‌اى كرد كه شباهتى ميان آن دو نيست ، عبيد الله از ترس كشته شدن به دست على و اين كه هرمزان را كشته است نزد تو آمده در صورتى كه عبد الله دوست دارد نه با تو باشد و نه بر تو ، اگر چه با تو باشد به نفع توست و اگر بر تو باشد به ضرر توست . فرا خواندن معاويه اهل شام را براى جنگ با على معاويه در پى بزرگان شام فرستاد و پس از آن كه همگى آنان گرد آمدند گفت : شما بزرگواريد ، هر كدام كه دوست دارد برخيزد و سخنى بگويد . مردى برخاست و گفت : به خدا سوگند ، اگر خود شاهد كشته شدن عثمان بوديم ، و كشندگان وى را به چشم خود مىديديم ديگر نيازى به رأى و نظر مردم نداشتيم . ليكن تو را در اين كار تصديق مىكنيم و آنچه را دربارهء كشندگان عثمان گفته‌اى مىپذيريم . منفورترين مردم در نظر ما كسى است كه با على بن ابى طالب جنگ كند زيرا وى مقدم بر همه اسلام را قبول كرد . در اين ميان حوشب برخاست و گفت : به خدا سوگند ، ما جز تو را يارى نمىدهيم و جز براى تو خشمگين نمىشويم و جز از تو حمايت نمىكنيم . معاويه وقتى كه تصميم بر رفتن به صفين گرفت ، مردم شام را گرد آورد و ابا اعور سلّمى را بر پيشانى سپاه ، بسر بن ارطاة را بر كنارهء لشكر ، عبيد الله بن عمر را بر سواران قرار داد و پرچم را به عبد الرحمن بن خالد بن وليد سپرد . يزيد بن عبسى را بر جناح راست لشكر ، عبد الله بن عمرو بن عاص را بر جناح چپ گماشت . معاويه پس از آرايش لشكر چنين گفت : مردم شام ، شما براى حفاظت از شام و گرفتن عراق فرستاده مىشويد . به جان خود سوگند ، شام مردانى همچون مردان عراق ندارد . مردم عراق نيز ديده‌هايى همچون اهل شام ندارند .